سلام دوستاي مهربونم خوبيد ؟مماغتون چاقه ؟ همه چي رو براهه؟
اگرم مشكلي هست ...حالتون خوب نيست ... مريضيد ... حل ميشه غصه نخوريد ! بگيد اين نيز بگذرد ! :)
راستيتش بعد از سال ها اومدم اين وبلاگ رو اپديت كنم ! قديما خيلي اپديت ميكردم مدتيه اصلن نه حوصله ي
اپديت كردن داشتم و نه حوصله ي سر زدن به وبلاگ ها و نوشته هاي قشنگتون !در عوض الان اومدم جبران :)
امروز هوس كردم در باره دوست و دوستي بنويسم نه نه درنريد نميخوام نصيحتتون كنم كه دوست خوب فلانه و
و اينا ...
دوست خوب من
مرا ببخش اگر در اين جاده هاي پر پيچ وخم
پيچ هاي جاده افكارم را پيچاند
و تو را نا خواسته به دره هاي فراموشي ذهنم هل دادم
تا بتوانم اين گره هاي كور و پرپيچ و تاب را باز كنم !
مرا ببخش
اگر گاهي گوشهايم انقدر غرق حرفهاي خودم ميشد
كه صدايت را نميشنيدم!
و گاهي چشم هايم ان چنان محو كارهاي خودم ميشد
كه تلاش تو را نميديدم !
دوست خوب من
مرا ببخش اگر غفلت كردم و در شلوغي وهياهوي اين همه آرزو
سرمست روياهاي خود شدم
و يادم نبود كه ترك قلب تو فقط و فقط از لحن سرد من بوده است!
مرا ببخش
اگر تفكرم را ارجح بر تفكرت دانستم
و يا اگر خواستم عقيده ام را بر تو تحميل كنم و به فلسفه ي زندگي تو احترام نگذاشتم !
دوست خوب من
براي هميشه دوست من بمان !

پ.ن 1 : همتونو دوست دارم دوستاي خوبم همتون چه مجازي چه غير مجازي و واقعي :)
پ.ن 2: مهر امسال با مهراي ديگه برام فرق داره ! خدايا شكرت :)
پ.ن 3:عيدتونم مبارك دوست جووووووووونا :)
پ.ن 4: اخ جون همين الان داره بارون مياد :) يووووووووووهوووو
مراقب خودتون باشيد
يا حق
به نام خداي مهربون
سلام :) حالتون خوبه؟
http://sazebaaran.blogspot.com/
این شعبه ی دیگه وبلاگه منه :دی
شاید اونجا بیشتر از اینجا مطلب زدم
شایدم دیگه نزدم
نمیدونم هنوز معلوم نیست
خلاصه گفتم که این ادرسم داشته باشین :)
مدتييه كه ذوقم در زمينه ي شعر و نثر خشكيده و
نميتونم خوب بنويسم ولي ان شالله كم كم راه ميفتم
و اما
بعد از مدت ها سكوت
ميخوام يه چيزي بنويسمم
خسته شدم اخه D:
-----------------------------
.
.
.
. . . فراموش كرده بود شايد
غريبانه بر روي زمين راه ميرفت
لبخندي بر لب نداشت
اخمي بر چهره اش نبود
بي تفاوت بود
نسبت به همه چيز نسبت به همه كس
حتي نسبت به خدا
راه مي رفت
فكر ميكرد كه, از كجا آمده بود؟ به كجا ميرفت؟
بي هدف راه ميرفت
نه به دنبال راهي بود
نه پي چراغي ميگشت
نه شيوه اي داشت
و نه فلسفه اي
و نه..
فكر ميكرد
پوچ و خالي شده است
احساس تنهايي كرد
تنهايي پاورچين و بي سر صدا از در پشت قلبش وارد شد
فرصت مناسبي بود براي نااميدي
تنهايي قلبش را احاطه كرد
نا اميدي قلبش را به ميل خودش رنگ زد
تمام زواياي قلبش ساكت و سرد شد
حال نااميدي مالك او بود
قلبش هماهنگ با تمام احساس هاي بد شده بود
فراموش كرده بود شايد
حال احساس ميكرد تنهاترين است بي كس ترين است
احساسش به او ميگفت:
تو تنهایــــــــــــــــــــــــــــــی
ولي من خوب ميدانم !
كه احساسش به او دروغ ميگفت
چون فراموش كرده بود او را
-------------------------------
پ.ن 1: دوستون دام دوستاي خوبم :)
پ.ن2: موفق باشيد التماس دعا
يا حق
سلام
پنجمين سالروز درگذشت حسين پناهي عزيز شاعر نويسنده كارگردان بازيگر عزيز كشورمونو به همه تسليت ميگم
خيلي خيلي دوسش داشتم
روحش شاد
يادش گرامي
اين عكس هم تقديم به روح پاكش

عكاس : خودم
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دام
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
جوانه نشکفته را رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟!!
این دل پر خون ولش؟!!
دلهره گم کردن گدار مارون ولش؟!
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟!
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش؟!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
چشم فرستادی برام
تا ببینم
که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟
کنار این جوی روون نعناش چیه؟
این همه راز
این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشئنت نبودم ؟
من
حیرونت نبودم؟!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
-------------------------------
روحش شاد يادش گرامي
يا حق
به نام خداي مهربانم
سلام
اين پست .. اين متن ... اين عكس
هرچه كه هست پيشكش به عمو خسروي مهربانم
تقديم به هامون سينماي ايران
تقديم به خسرو شكيبايي عزيز
دوستت دارم عمو خسرو!
دل نميكني...
از آن آسمان پاك و آرام
شيفته اش شده اي ميدانم..
پس دعا ميكنم ...باران ببارد!
تا شايد محض باران هم كه شده
قدم بر اين زمين خوار بگذاري براي دمي
ديدن باران از آن بالا بالا ها لذتي نداردكمي پايين تر لطفا !
كمي زميني تر لطفا!
كمي هم همرنگ ما شو!
براي لحظه اي نه بيشتر
ميدانم سخت است
ولي محض چشمهاي باران
محض دل تنگِ باران !
محض دل همه ي آنهايي كه دوستت دارند
محض دل طيبه!
محض دل من!
لحظه اي پيش ما برگرد
ولي نمان ...
چون زمين خانه ي خوبي نيست
آسمان را از دست نده...
1سال پيش بود كه آسماني شدي
سالگرد آسماني شدنت مبارك
ما با دلتنگيهايمان ميسوزيمو ميسازيم تا تو هميشه در قلب آسمان بماني...
دعايت ميكنيم دعايمان كن عموي آسماني ما

عكاس :خودم
پ.ن1 : سلام به همه ي شما دوستاي خوبم دلم حسابي هواي عمو خسرورو كرده خيلي دلتنگشم خيلي!!!پ.ن2: فك كنم قراره بزرگداشتي در تهران براي عمو خسرو به پاشه براي اطلاعات بيشتر به اين لينك
مراجعه كنيد. خوش به حاله اونايي كه تهرانن !!!
پ. ن3: واقعن كي باور ميكنه يك سال گذشته 1 سال. 28 تير 87 بود كه ...
پ.ن4: فاتحه و صلوات براي شادي روح خسرو شكيبايي فراموش نشه
پ. ن5: خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
پ.ن6: براي همه ي خانواده هايي كه عزيزاشونو تو حادثه ي سقوط هواپيما از دست دادن متاسفم تسليت ميگم :((((((
لينكهاي مرتبط
موفق باشيد
يا حق
به نام خداي خوبيها
سلام
ميخوام از چيزهايي كه دوست دارم بنويسم همين!
من دلم ميخواد...
من دلم ميخواد خوابهاي خوب بيشتر ببينم
من دلم ميخواد تمام گلهاي پسرك گل فروش سر چهارراه را بخرم
رو از شيشه بيرون بيارمو جيغ بزنم تا جايي كه گلوم درد بگيره
من دلم ميخواد وقتي خيلي زياد و با سرعت بالا دور خودم
ميچرخم(با يك روسري در دست) سرم گيج نرهو حالم به هم نخوره
من دلم ميخواد شجاع باشم
من دلم ميخواد لپ كلاه قرمزي رو بكشم
من دلم ميخواد مسافر كوچولو منو اهلي ميكرد
من دلم ميخواد عباس كيارستمي رو از نزديك ببينم
من دلم ميخواد بادبادك هوا كنم
من دلم ميخواد هميشه خودم باشم
من دلم ميخواد كارگردان بشم
من دلم ميخواد عكاسي ياد بگيرم
من دلم ميخواد نويسنده بشم
من دلم ميخواد مهندس بشم
من دلم ميخواد كتاب زياد بخونم
من دلم ميخواد تنبلي نكنم
من دلم ميخواد اشپزي ياد بگيرم
من دلم ميخواد همرو دوست بدارم
من دلم ميخواد غيبت نكنم
من دلم ميخواد دروغ نگم
من دلم ميخواد كنكور اون چيزي كه ميخوام قبول شم
من دلم ميخواد لحظه ي متولد شدنمو از نزديك ببينم
من دلم ميخواد با كودك درونم حرف بزنم
من دلم ميخواد دوستاي قديميمو ببينم
من دلم ميخواد زنده باشم تا وقتي كه لازمه
من دلم ميخواد تله پاتي كنم
من دلم ميخواد موسيقيرو ياد بگيرم
من دلم ميخواد حرص نزنم .. غمناك نشم....دلم نگيره.....
من دلم ميخواد جوجه ي يكي از بچه هاي فيلكرو بغل كنم و بوس كنم
من دلم ميخواد سر خاك كسايي كه دوستشون دارم برم و سر مزارشون گل سرخ بذارم
(سهراب سپهري_ خسرو شكيبايي_ حسين پناهي و.......)
من دلم ميخواد بارون زياد بياد
من دلم ميخواد هيچ وقت زير بارون چتر نداشته باشم
من دلم ميخواد با پروانه ها بازي كنم
من دلم ميخواد با پروانه ها دوست باشم
من دلم ميخواد پرواز كنم
من دلم ميخواد پروانه بشم
من دلم ميخواد آسموني باشم
من دلم ميخواد خدا هميشه تو قلبم بمونه
من دلم ميخواد هيچكسو وهيچ چيز جاي خدا رو تو زندگيم نگيره
و اما يه بازي بود كه مهراوه ي عزيز به من گفتن كه انجامش بدم
آسمان، آبيتر،
آب آبيتر.
من در ايوانم، رعنا سر حوض.
رخت ميشويد رعنا.
برگها ميريزد.
مادرم صبحي ميگفت: موسم دلگيري است.
من به او گفتم: زندگاني سيبي است، گاز بايد زد با پوست.
زن همسايه در پنجرهاش، تور ميبافد، ميخواند.
من "ودا" ميخوانم، گاهي نيز
طرح ميريزم سنگي، مرغي، ابري.
آفتابي يكدست.
سارها آمدهاند.
تازه لادنها پيدا شدهاند.
من اناري را، ميكنم دانه، به دل ميگويم:
خوب بود اين مردم، دانههاي دلشان پيدا بود.
ميپرد در چشمم آب انار: اشك ميريزم.
مادرم ميخندد.
رعنا هم.
سهراب سپهري

من اين شعرو خيلي خيلي خيلي دوست دارم كلن همه ي شعراي سهرابو دوست دارم
حالا منم دو نفرو به اين بازي دعوت ميكنم
گاهنامه(نداي عزيز)
به اميد فرداهاي بهتر
اين بازي به اين صورته كه يك نفر يك شعري رو از اول تا آخرش مي نويسه بعد نفر بعدي بايد آخرين حرف ِآخرين مصرع اون شعرو بگيره و شعري رو كنه كه حرف اول ِ مصرع اولش با حرف آخر ِ مصرع آخر
پ.ن1:خوبين دوستاي من ..دوستون دارم هوارتااااااااااااا

پ.ن2:جديدن نميتونم درست حسابي شعر يا نثر بنويسم ولي همه چي راه مي افته انشاالله

پ.ن3:موفق و شاد و سالم باشيد تا هميشه

عكاس:خودم :)
تقديم به همتون :)
ممنون :)
يا حق
یه صفحه ی سفید جلومه
و حروف الفبای که باید باهاشون کلمه سازی کنم
و کلمه هایی که باید باهاشون جمله سازی کنم
و جمله هایی که باید باهاشون حس وارد کنم به خودم به دوستام و به هرکسی که میخونتشون
نمیدونم!!!(اگه به من اجازه میدادن کلمه ای رو حذف کنم همین نمیدونم بود اه لعنتی)
چند روزه دارم میفهمم حسابی با خودم غریبم
غریبه ی غریبه !!!
احساس میکنم اصلن خودمو نمیشناسم ...اصلن من کیم ...؟؟؟
یه جوریم. نمیدونم !!!(لعنتی)
از بی مصرف بودن متنفرم !!!!!!
نمیدونم چرا باید الان کیبورد خیس بشه .... نمیدونم چرا ؟
چرا باید گریه کنم برای چی؟
اخه چرا من که ناراحتی ای ندارم ....
اصلن به کنکورم فک نمیکنم با این که بد دادم ولی مهم نیست گذشت دیگه گذشت هرچی بود گذشت !!!
خسته شدم اینقدر بهش فک کردم الان تا یه مدتی ازادم ازادِ ازاد.
میخواستم مثلن تابستون فیلم کوتاه بسازم البته هنوزم میخوام بسازم !!!ولی هیچ سوژه ای ندارم :(((
تازه غیر از سوژه توانایی هم میخواد استعدادم میخواد :(((((((((
ای خدا
همه رو به راه راست هدایت کن . آمین !
ترجیح میدم به جای اینکه برم بنویسم میخوام خودمو خالی کنم
.
.
.
پشت میز تحریرم نشسته بودم ...دوباره باران زد و من را با جاذبه ی قوی اش جذب خودش کرد به سمت پنجره رفتم دستم را روی شیشه گذاشتم قطره ها به شیشه میخوردند و روی شیشه سر میخوردند نگاهشان میکردم پاک و درخشانو زلال بودند دستهایم در حسرت لمسشان بود ...شیشه بین دستهایم با ان نشانه های اسمانی فاصله می انداخت ... این حسرت را دوست نداشتم خیلی سریع خود را به حیاط رساندم دستهایم را بالا بردم قطره های باران نوازشم کردن شاد شدم ..ازاد شدم ....برای لحظه ای اسمانی شدم.. چشمهایم را بستم باران کم شد...کمتر و کمتر ... نور خورشید چشمهایم را ازرده کرد .دلم میخواست که بالای پشت بام بروم نمیدانم چرا ولی حسی وادارم میکرد ...احساسی که در وجودم بود مرا هل میداد ..کلید پشت بام را نداشتم باید اجازه میگرفتم ... باید برای نزدیکتر شدن به اسمان اجازه میگرفتم وارد اشپزخانه شدم مادرم ان جا بود ..از او اجازه گرفتم و با شیرین زبانی خاص خودم کلید را از چنگش در اوردم .. دوربینم را هم برداشتم دوربینی که همراه همیشگی من بود ... مقابل پله ها ایستادم شوق وصف ناپذیری داشتم با کلید ی که در دستم بود پله هارا دویدم تا به در رسیدم به سختی در را باز کردم وقتی در باز شد هوایی تازه به من خوش امد گفت ..خوشحال بودم بالای پشت بام ایستادم چند قطه صورتم را خیس و خورشید همچنان چشمهایم را می ازرد صورتم را برگرداندم تا گوشه ی دیگری از اسمان را ببینم با یک دوست قدیمی مواجه شدم تعجب کردم سال ها بود اورا ندیده بودم سال ها بود دلتنگش بودم .. دلم میبخواست اورا بغل کنم کاش نردبانی داشتم که به آسمان میرسید کاش بالی برای پرواز داشتم هیچ کدام یک از انهارا نداشتم فقط یک دوربین ساده در دستم بود از او عکس گرفتم تا همیشه خاطره اش در یادم بماند خودش از من دور بود میدانم این فاصله ها از کجا می امد ؟میدانستم که بزرگ شدن این فاصله هارا اورده است . از او عکس گرفتم .. هرچند عکس خوبی نبود و در عکس نگاهش با من نبود بر عکسش بوسه ای زدمو گفتم سلام رنگین کمون من!
اینم از عکس
البته تقصیر من نیست که اینطوریه رنگین کمون کم رنگ بود

پ.ن1 :چرتو پرت زیاد گفتم !!!
پ.ن2: کنکور هنرو خیلی دوست داشتم !
پ.ن3: ممنو از کسایی که این چرندیاتو خوندن :)
یا حق
سلام...
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!
جواب همصداییها پلیس ضد شورش نیست!
نه بمب هستهای داره، نه بمبافکن نه خمپاره!
دیگه هیچ بچهای پاشو روی مین جا نمیزاره!
همه آزاده آزادن، همه بیدرد بیدردن!
تو روزنامه نمیخونی، نهنگا خودکشی کردن!جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!
بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و طاغوت!
جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه!
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه!
تصور کن جهانی را که توش زندان یه افسانهس!
تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتشبس!
کسی آقای عالم نیست، برابر با هماند مردم!
دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونهی گندم!
بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!
تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا!
یغما گلرویی

پ.ن1: دوست ندارم رابطم با دوستام به هم بخوره!!!
پ.ن2: دوست ندارم جوونای مملکتم خواهرا و برادرام کشته و زخمی بشن!!!
پ.ن3: خواهشن اگه از کسایی هستین که این روزا تو دستتون اسلحست یادتون باشه که جوون ادما با ارزشه...برادر کشی ممنوع!!!
پ.ن3: من سیاسی نیستم از سیاست متنفرم متنفر!!!
پ.ن4: ازتون خواهش میکنم خواهش میکنم مواظب خودتون باشید!!!
پ.ن5: یه صلوات برای تمام کسایی که جان دادنو شهید شدن بفرستین روحشون شاد!!!
خدایا خودت کمک کن ...کمک کن...




