تبليغاتX
::..ساز باران..::

 

 

به نام حق

 

سلام

 

چند روزه بد جوری دلم واسه  کودکیام تنگ شده

دلم گرفته بارونم که نمیاد.....

 

این دلنوشته رو همین الان نوشتم

 

حکایتیست از یکی از درد های دلم

بخونید نظربدید اگه خواستید

 

 

 

 

کودکی های من

 

چقدر نگاهت معصومانه میشد

وقتی چیزی را طلب میکردی

ای  همه ی دنیای من

به من بگو....به من بگو.....

چه برایت کم گذاشتنم

که اینگونه  مرا ترک کردی

 

به من بگو.......

چرا مرا در جاده ی سنگدل  زمان  بی همسفر تنها گذاشتی

وهیچ فکر نکردی شاید دلم برایت تنگ شود

برای شیطنت هایت ......

برای آن  دل پاکو بی دردت ......

برای خنده هایت.........

 

به من بگو ای کودکی فراموش شده ی من

چند سال با تو فاصله دارم

چقدر تا ان دلخوشی های ساده راه است

چه شد  که فریب خورشید را خوردی

و نگاه باران را فراموش کردی

واصلا یادت نبود که رنگین کمان

در آسمان  چشم به راهت است

ای کاش در دفتر زمان خاطره نمیشدی

 

 

 

یا حق

 

منبع عکس ها  اولدوز.کام

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 12:16 توسط عسل |

به نام او 

سلام

                                 دلم برای سیاوش تنگ شده

      

                                                      


گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه 
گریه کن گریه قشنگه
گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه

بزار پروانه احساس                                                                   
دلتو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن
تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی
دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره
تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
سر بده آواز هق هق

خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه

... قشنگه
... قشنگه

 

 

یا حق

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:11 توسط عسل |

به نام خداوند بخشنده مهربان

سلامی چو بوی خوش اشنایی

به به عید اومده عید اومده

عیدتون مبارک

     

هر روزتان نوروز                                                            نوروزتان پیروز

                    

 

امیدوارم سال خوب و پر برکتیرو اغاز کنید

 

امیدوارم توی سال جدید تصمیمای جدید بگیرید

 

امیدوارم  از لحظه  لحظش استفاده کنید  و  کار های مفیدیرو انجام بدید

 

امیدوارم شما هم مانند  دنیا تازه  شوید

 

 

 

 بیا با هم تازه شویم

 

تا تازه شدن

 

راه دازی نیست

 

بیا تا با هم تازه شویم

 

 

تا به دنیا ثابت کنیم که منو تو هنوز فطرت پاک انسانی دا ریم

 

 

 

دلتان خوش

 

 

                             

                    روزگارتان سبز       

                                              

                                                    کامتان شیرین

                                                                                   نوروزتان پیروز

 

سر سفرهی هفت سین دعا یادتون نره تورو خدا منو دعا کنید قسمتون دادما

 

   

 

اینم از سفره ی هفت سین

الان میرم از بهار عکس میگیرم عکسو واستون میذارم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:28 توسط عسل |

به نام خدا

سلام

 

چهارشنبه سوري تصویر


يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد


واما تحریف آیین چهارشنبه سوری

یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم ، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود تصویر
.


بهتر است بگوییم ، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اندتصویر


مراسم چهارشنبه سوری



بوته افروزی




در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.

زردی من از تو ، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده



خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.


مراسم کوزه شکنی

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه دهشاهی به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.


همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی که در محاسبه روز کبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت

قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.



آش چهارشنبه سوری

خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.


تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.



گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های خطرناک خراب نکنند

مراسم دیگری مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد


 

امیدوارم در این روز بیجنبه بــــازی درنیاریدو این جشنو درست برپا کنید

خواهش میکنم ترقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بــــــازی نکنید

اگر هم ترقه میندازید  خــــــــــــــــــــواهشا جاوی پـای کسی نندازید

امیدوارم به همتون خوش بگذره

راستی حتما اتیشو روشن کنید و سیب زمینی هم بخورید

افرین بچه های خوب

یادتون نره این جشنو برپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کنید

یا حق

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 17:47 توسط عسل |

سلام

دیروز رفتم حرم چه شورو حالی بود

این عکسورو واسه شما که مشهد نیستید گرفتم

تا یه  سفر مشهد برید اونم مجانی

لنز دوربین کثیف بوده به بزرگی خودتون بببخشید

راستی واسه همتون دعا کردم

 

 

این حرمه

 

 

سلام برحسین

 

 

 

 

 

 

 

 

من عاشق این علمام

 

 

 

 

 

 

 

اینم یکی از گلدسته هاست

 

 

 

 

 

 

 

 

این عکس حرفه ای شدا

 

 

 

 اینم  حرفه ای شدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوشتون اومد

 

خدارو شکر

 

 

 

 

یا حق

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 8:33 توسط عسل |

سلام

فردا اربعین است

 

 

یا حسین مظلوم

 

یا حق

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:33 توسط عسل |

به نام  تک نوازنده ی گیتار عشق

سلام

اومدم بگم چرا ولنتاین؟

ببخشید یه سوال دارم شما  تقلید کردنو دوست دارین

 شما چشم هم چشمیو دوست دارین..

اخه چرا ما باید از فرهنگ غربی ها تقلید کنیم

 

مگه ما فرهنگ نداریم مگه ما تمدن کهن نداریم

چرا این چیزا واسمون این قدر بی اهمیته  

با خودمم هستما چرا ما نباید جشن مهرگان داشته باشیم

چرا نباید سپندار مذگانو که روز عشقه جشن بگیریم.

البته تقصیر شما نیست ....

چون هیچ وقت هیچ جا از این جشنای باستانی صحبتی نمیشه

 . وخب مردمم بی اطلاعن

مردم دنبال بهونن واسه شاد بودن  که خیلی خوبه ....

ولی وقتی از این بهونه ها تو ایران پیدا نمیکنن(البته هست ولی مردم خبرندارن )

 خب مجبور میشن از بهونه های بیگانه ها بدزدند

چرا هیچ وقت توی تلویزیون یا رادیو صحبتی از جشنای باستانی ما نمیشه

خب عاقبتش این میشه دیگه جوونای ما مجبور میشن برای شاد بودن از غربی ها تقلید کنن

ازتون خواهش میکنم بیاینو به جای ولنتاین در 25 بهمن  سپندار مذگانو در 29 بهمن جشن بگیرید.

ما ایرونی هستیم

ایرونیم می مونیم

 

                                 مثل لیلی ومجنون  عاشق باشیم    

 

 

یه ذره اطلاعات

شايد كمتر ايرانى از وجود روز عشق در ايران باستان و برگزارى جشنى براى بزرگداشت اين موهبت، آن هم نه با قدمت سه قرن پيش از ميلاد ، بلكه ازبيست قرن قبل از ميلاد حضرت مسيح ! اطلاع داشته باشد :

 

 

"فلسفه بزرگداشتن اين روز به نام "روز عشق" بدين گونه بوده است که در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و افزون بر اينکه ماه ها نام داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. براي نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاکي" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" که ويژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام (لقب) ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. از اين روي در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. براي نمونه شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر، "مهرگان" نام مي گرفت .

 

 

 

                      عاشق باشیم

 

 

طبق سالنامه زرتشتى، روز اسفند از ماه اسفند يعنى پنجمين روز از اين ماه (5 اسفند) و بنا بر تقويم امروزى (هجري خورشيدي)29 بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان ومادران است.براساس سنت باستانى، مردان و فرزندان در روز سپنته آرمئى تى كه مظهر ايمان، مهر ،عشق ، محبت و حامى زنان نيك است، به همسران و مادران خود هدايايى تقديم مى كنند و برگزارى مراسم جشن و سرور در اين روز ضرورى است.به اين ترتيب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود.

 

 

در اين روز ويژه انجام كارهاى خانه به عهده مردان است و زنان با پوشيدن لباس هاى نو، مورد تكريم قرار مى گيرند. در مراسم جشن اسفندگان در آيين ايراني همچنين زنان پاكدامن و پرهيزگار كه به تربيت فرزندان نيك پرداخته اند و اين فرزندان به عنوان شخصى نيك شناخته شده اند، تشويق مى شوند .

 

سپندار مذگان ، جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها فرمانبرداري مي کردند.

 

 


                 سپندار مذگان روز عشق مبارکباد
 
                       
یا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:26 توسط عسل |

بنام دوست

سلام ببخشید که این همه مدت رفتمو نیومدم

 دلایل مختلفی داشت که یکیش سنگینی درسا بود

خب دیگه چه خبر خوبین خوشین سلامتین

راستی من یه عذر خواهی به یکی از دوستان بدهکارم

 یه بازی بود که باید توی وبلاگم انجام میدادام  ولی ببخشید بد قولی شد شرمنده

قالبو عوض کردم واسه خاطر محرم 

راستشو بخواین چند مدت پیش خیلی دلم گرفت

ینی میدونید هرچی بزرگتر میشم دلم بیشتر میگیره

اخه بچه که بودم بهم میگفتن میاد

همش میگفتن یه روزی میاد غصه نخور

 راستشو بخواین این سوالو دارم اخه چرا نمیاد

من چند ساله که منتظرم ولی چرا نمیاد

 تازه فهمیدم که نه فقط من بلکه همه منتظرن این  همه انتظارو.......

راستش دیگه خسته شدم 

 

                           

 

 میدونه توی این دنیا غیر از خداشو و خودش کسی رو ندارم  

 تنهام    دیگه نمیخوام تنها باشم    پس کی میاد

میترسم با حسرت دیدارش بمیرم

 

دعا میکنم بیاد

دعــــاکنید بیاد

دعا میکنیم بیاد

انتــــــــــــــــــــــــــــــــــظار درد بدیه

 

 

 

یا حق

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:14 توسط عسل |

به نام خدا

سلام

من از مصاحبت افتاب میایم کجاست سایه

چقـــــــــدر دلـــــــــم میخواست چندین ســـــال قبل به دنیا می امدم  تا میـــــــــــتوانستم

برای یک بارهم که شده  سهراب را  ببینم  چقدر دلم میگیرد از این که هیچ گاه او را ندیده ام

ولی سهراب مرحمی برای دل زخم دیده ام به یادگار گذاشت

شعرهایش  همیشه  به من ارامــش میـــــــــــــــــــــــــدهد

همیشه به من امید میدهد  همیشه به من زنــــدگی مــیدهد

ومن گوش میدهم به این نوا از سوی او که میــــــــــــــــگوید:

 

وسیع باش  و تنها و سر بزیر و سخت

 

 

دقیقا یادم میاد تابستان سال 80 بود

در بین نوار های برادرم دنبال یک نوار به درد بخور بودم که نا گهان چشمم به نواری خورد که

روی ان نوشته شده بود

صدای پای آب با صدای خسرو شکیبایی شعر :سهراب سپهری

چون چشمم به چهره اقای شکیبایی افتاد نوارو برداشتم اخه اقای شکیبایی یکی از بازیگران

مورد  علاقه ی   من هستن

بعد اونو داخل ضبط گذاشتم


واین نوا امد............


تو اگر در تپش با غ خدا را دیدی همت کن وبگو ماهی ها حوضشان بی اب است


میدونید من اون موقع فقط 10 سالم بود

شاید خیلی برام واضح نبود شاید درکش برام مشکل بود ولی این جمله واقعا به دلم نشست

واقعا به من بال داد

من شروع کردم به گوش دادن نوار بعد کمکم شروع کردم به نوشتن انها برروی کاغذ من

نمیدون مگه توی این شعرا چیداشت که من تا الان که 6 سال از اون موقع میگذره هر وقت

 اون نوارو گوش میکنم یا هر وقت کتابشو می

خونم به ارامش میرسم

شاید هنوز نتونم معنی اون شعرا رو درک کنم ولی مهم نیست مهم اینیکه اونا به من ارامش

میدن

دلم می خواد برم بر سر مزار سهراب و مزارش را بوسه باران کنم

او بود که منو را به سکوت دعوت کرد تا با هم صدای پای اب را بشنویم

او بو د که منو از مرگ رنگ ها با خبر کرد

اوبود که منو به اتاق ابی خونه ی کوچکشان دعوت کرد

 

SohrabSepehri.com

 

منبع عکسها    http://www.sohrabsepehri.com 

 

یا حق



+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 14:40 توسط عسل |

به نام خدا

سلام

 ۱۵مهرماه ینی فردا روز تولد سهراب سپهری است

دربارهی سهراب

 

 

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)

Click to back


از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)

آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)


سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...

مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.



سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)

Click to back

شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...


سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)

اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...


در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...



تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.



سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...

 

ودر ان جا هم ماندگار شد

 


 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 14:39 توسط عسل |

به نام خدا

سهراب عزیزم تولدت مبارک

این شعر سهراب تقدیم به خودش که واقعا بزرگ بود


نام شعر : دوست

 

بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت

 

و لحن آب و زمين راچه خوب مي فهميد.

صداش

به شكل حزن پريشان واقعيت بود
.
و پلك هاش
مسير نبض عناصر را
به ما نشان داد
.
و دست هاش

هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را
به سمت ما كوچاند
.

به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد
.
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود
.
و او به سبك درخت

ميان عافيت نور منتشر مي شد
.
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد
.
هميشه رشته صحبت را

به چفت آب گره مي زد
.
براي ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم

و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم
.



و بارها ديديم

كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه بشارت رفت
.

ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
</